لحظه ی آخر |
گلبرگ های عاشقانه ی پویا |
سلام خوبی خیلی بدقولی.یه چی بهت بگم از آدمای بدقول من ..... گفته باشم.آخه چقدر بیخیالی تو...... +äæÔÊå ÔÏå ÏÑچهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ÓÇÚÊ 14:49 ÊæÓØ پویا |
که در هيچ صدايي نشنيدم در نوازش دستان گرمت حسي را چشيدم که در هيچ نوازشي نچشيدم از کلامت عطري را بوييدم که در هيچ کلامي نبوييدم از نگاهت سادگي را ديدم از صدايت صداقت را شنيدم از نوازش دستان گرمت عشق را چشيدم از کلامت محبت را بوييدم و حال با کلامم پاسخ عشق پاکت را مي دهم و مي گويم دوستت دارم
+äæÔÊå ÔÏå ÏÑسه شنبه یکم بهمن 1387ÓÇÚÊ 16:18 ÊæÓØ پویا | 01) انگليسي: I Love You 02) فارسي: To ra doost daram 03) ايتاليايي: tel amo 04) آلماني: Ich liebe Dich 05) ترکيه اي: Seni Seviyurum 06) فرانسوي: Je t'aime 07) Greek : S'ayapo 08) اسپانيايي: Te quiero 09) هندي: Mai tumase pyre karati hun 10) عربي: Ana Behibak ??) زابني:Kimi o ai shiteru ??) يوگوسلاويايي: Ya te volim ??) کره اي: Nanun tangshinul sarang hamnida ??) روسي: Ya vas liubliu ??) رومانيايي: Te iu besc ??) ويتنامي: Em ye^ Ha eh bak ??) سوري: Bhebbek ??) افريقايي: Ek het jou +äæÔÊå ÔÏå ÏÑپنجشنبه هجدهم مهر 1387ÓÇÚÊ 23:27 ÊæÓØ پویا | در غم هایم ، در غصه هایم ، در شادی ها و در خنده هایم به یاد تو خواهم بود عزیزم....
در غروب دلتنگی ها ، در زیر باران ، لحظه طلوع سحرگاه به یاد تو خواهم بود عزیزم...
در کنار دریا ، لحظه شکفتن گلها ، در هر جای دنیا که باشم به یاد تو خواهم بود عزیزم....
در لحظه دیدار با بهار ، لحظه بوییدن عطر گلها ، لحظه سفر کردن به آن سوی ابرها به یاد تو خواهم بود عزیزم....
لحظه خوشبختی ام ، لحظه تنهاییم ، در لحظه پرواز پرستوهای عاشق به یاد تو خواهم بود عزیزم....
تو نیز به یاد من باش ای بهترینم..... هر جا که هستی نام مرا در زیر لبانت پیش خود زمزمه کن و یاد و خاطره مرا در قلبت نگه دار عزیزم....
در لحظه شادی هایت چشمانت را بر روی هم بگذار و پیش خود احساس کن که من در کنار تو هستم....
در لحظه غم هایت سرت را بر روی پاهایت بگذار و احساس کن که سرت را بر روی شانه های من گذاشته ای عزیزم.....
اگر در کنار ساحل دریا رفتی احساس کن من نیز در کنار تو هستم..
اگر زیر باران قدم زدی احساس کن دست من در دستانت هست و با هم در زیر باران قدم میزنیم .....
اگر روزی غم و غصه و تنهایی به سراغت آمد بدان که من نیز مانند تو در این سرزمین تنهایی ها غم و غصه دارم......
خوشبخت باش تا من نیز خوشبخت باشم ، شاد باش تا من نیز با لبخند و شادی زندگی کنم ، امیدوار باش تا من نیز امیدوار باشم و به یاد من باش تا من نیز احساس کنم عاشقم و خوشبخترین مرد روی زمین می باشم....
+äæÔÊå ÔÏå ÏÑپنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ÓÇÚÊ 22:29 ÊæÓØ پویا | نمیدانم ابراز عاشقی غیر از آنکه به آن که دوستش داری وفادار باشی و صادق ، چگونه است اما میدانم که من عاشق ترینم.... نمی دانم چگونه باید با آنکه دوستش داری بمانی ، بمانی و مجنون هم بمانی ، مجنون تر از یک عاشق دیوانه ولی میدانم که من مجنون ترینم... نمی دانم اشک ریختن از غم دلتنگی و غصه دوری چگونه است و چگونه باید برای آنکه دوستش داری دلتنگ شوی اما میدانم که من دلتنگترینم..... نمیدانم قلبی که عاشق است چگونه باید اثبات کند که عاشق است، و یا دلی که در گرو دلی دیگر است چگونه باید از آن مهمان نوازی کند اما میدانم که من خوشبخترینم... نمی دانم که آیا می دانی بعد از تو من شکسته ترینم ؟ آری بدان که بعد از تو من بدبخت ترینم..... نمی دانم چگونه باید با تو باشم ، چگونه باید راز دلت را بیابم ، و چگونه باید لحظه های عاشقی را سپری کنم اما بدان که من داناترینم... نمی دانم که آیا میدانی بعد از سفر کردنت ، همه لحظه های زندگی من سرد و بی حوصله می شود ؟ آری بدان که من در آن زمان تنهاترینم....
+äæÔÊå ÔÏå ÏÑپنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ÓÇÚÊ 22:25 ÊæÓØ پویا |
وقت رفتن فرا رسیده است ، سفر به استقبال من آمده است... میروم با چشمهای خیس ، با دلی شکسته ، با دلی پر از درد دل و دلتنگی... میروم اما بدان که رفتنم دلیل بر فراموشی و از یاد بردن تو نیست! با چشمان خیس میروم و با دلی عاشقتر از گذشته به سوی تو بازمیگردم... ای نازنینم میدانم پیش خود ترانه دلتنگی را زمزمه میکنی و اشک میریزی و طاقت دوری مرا نداری، اما بدان که تا چشم هایت را بر روی هم بگذاری باز میگردم .... اشک نریز که غم این دوری در دلم بیشتر از همیشه شعله ور خواهد شد... آرام باش تا من نیز با آرامش به سفر بروم.... سفری که بازگشتی خواهد داشت و پایان این انتظار تلخ یک طلوع دیگر و یک دیداری شیرین خواهد بود.... برایت یک دنیا شعرهای عاشقانه نوشته ام ، شعر های مرا بخوان و به یاد من باش عزیزم.....
+äæÔÊå ÔÏå ÏÑچهارشنبه بیستم شهریور 1387ÓÇÚÊ 16:32 ÊæÓØ پویا | گاه آرزو می کنم ، تو چند لحظه ای خودت را جای من بگذاری…
دلت ، دل من باشد، چشمانت ، چشمان من باشد، روحت ، روح من باشد ، تمام وجودت برای من باشد…
آنگاه خواهی دید من چقدر برای رسیدن به تو بی قراری می کنم…!
آنگاه خواهی دید چقدر شبها و روزها از دوری تو اشک می ریزم…
آنگاه احساس خواهی کرد من چقدر تو را دوست دارم…
و احساس خواهی کرد عشقی را که تمام وجودم را فرا گرفته و به من وابسته شده است!…
کاش این آرزو تبدیل به حقیقت می شد تا تو مرا بیشتر از همیشه باور داشته باشی
باور داشته باشی که دوستت دارم…باور داشته باشی که عاشق تو هستم!…
+äæÔÊå ÔÏå ÏÑچهارشنبه بیستم شهریور 1387ÓÇÚÊ 16:12 ÊæÓØ پویا | I Love You More Than Love
+äæÔÊå ÔÏå ÏÑچهارشنبه بیستم شهریور 1387ÓÇÚÊ 1:31 ÊæÓØ پویا | سلام به دوستان گلم خیلی وقته آپ نکردم آخه دیگه زیاد نت نمی یام چسبیدم به درسام فقط امشب به خاطر یه نفر اومدم کسی که با اومدنش به زندگیم رنگ دیگه ای داد عزیزم دوست دارم اینو همیشه یادت باشه
+äæÔÊå ÔÏå ÏÑچهارشنبه بیستم شهریور 1387ÓÇÚÊ 0:51 ÊæÓØ پویا | قلبی شکسته ، نا امید و خسته داشتم ، از آن قلب، تنهایک ویرانه بر جا مانده بود! کسی وارد آن ویرانه نمیشد ، قلبش را به آن ویرانه هدیه نمیداد! دیگر هیچ احساسی از عشق در آن قلب شکسته نبود و دیگر هیچکس هیچ امیدی به عاشق شدن آن قلب نداشت! آن ویرانه سرخ دیگر نه همدمی داشت و نه همدلی ! نه همصدایی داشت و نه همزبانی! تو آمدی و افتخار دادی که به قلب سوخته من بیایی ! آمدی و افتخار دادی که قلب مهربانت را به قلب شکسته من هدیه دهی! آمدی و با مهر و محبت خودت مرا دگرگون کردی ، قلبم را تبدیل به باغ آرزوها کردی ، با آن محبت و عشق خودت مرا عاشق خودت کردی..... با آمدنت تمام امید ها و آرزوهایم زنده شدند و دوباره آهنگ دلنشین عشق در قلبم نواخته شد و قناری پر شکسته دلم دوباره در آسمان آبی قلبم به پرواز در آمد.... عزیزم اینک که مرا از آن سیبلاب غم و نا امیدی نجات دادی بیشتر از هر کسی و بیشتر از هر عشقی تو را دوست میدارم ، بیشتر از کلام مقدس دوست داشتن و بیشتر از هر آرزویی تو را دوست میدارم.... تا آخرین لحظه زندگی ام به تا وفادار خواهم بود و قدر تو را خواهم دانست . به تو که تنها امید منی و به تو که امید هایم را دوباره زنده کردی افتخار میکنم و با صداقت ، یکدلی و یکرنگی میگویم که خیلی دوستت دارم آری اینبار خیلی بیشتر از همیشه دوستت دارم عزیزم.... دوستت دارم برای تو کم است ، خیلی خیلی تو را دوست میدارم ! با آمدنت رویاهایی که حتی تصور آن در خواب نیز برایم دشوار بود به حقیقت تبدیل شدند و منی که تنهایی در جاده های خسته و خالی هیچ امیدی برای رسیدن به پایان جاده نداشتم به مقصدم که همان قلب مهربان و عاشق تو بود رسیدم.....
عزیزم! ای فرشته نجات این قلب شکسته من ،....
+äæÔÊå ÔÏå ÏÑچهارشنبه بیستم شهریور 1387ÓÇÚÊ 0:28 ÊæÓØ پویا | |
سلام.من پویام 22 سالمه اهل یزدم.متولد اردیبهشت.دانشجوی الکترونیک هستم !!امیدوارم تو این وبلاگ بهتون خوش بگذره البته اگه این جوری نشد دیگه تقصیر من نیست فکر کنم اشکال از شما باشه.حالا به دل نگیر شوخی کردم.علت انتخاب این نام واسه وبلاگم اینه که لحظه تلخ جدایی از محبوبت خیلی سخته و من نام این لحظه را لحظه آخر گذاشتم ÓÊ Çá˜ÊÑæäí˜ ÂÑÔíæ æÈáÇ ÂíÏí ãä äæÔÊå åÇí íÔíä بهمن 1387 مهر 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 íæäÏåÇ تا شقايق هست بايد مرد دفتر خاطرات من سارا dadasha یه بوس کوچولو ØÑÇÍ ÞÇáÈ ãÍãÏ íÚÞæÈí ÔÊíÈÇäí ÈáÇÜÜÜÜÝÇ.ßÜÇã RSS
منبع کد اهنگ مینوس
|